معنی تصرف

معنی تصرف

6 بازدید
[ تَ صَ رْ رُ ] (ع مص) دست در کاری کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دست در کاری زدن. (آنندراج). || برگردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دگرگون شدن روزگار بر کسی. || حیله و تقلب کردن در کاری. (از اقرب الموارد). || به اصطلاح تصرف آن است که مثلاً شاعری شعری منظوم ساخته و معنی مقصود را به لطافتی که می باید ادا نکرده، دیگری به قوت طبع دخلی در آن بکار برد و به تغییر الفاظ، معنی را لطیف سازد یا مصرع دیگر مناسب تر از مصرع اول موزون نماید مثال تغییر لفظ تصرف خان سراج المحققین است در دو شعر طاهر وحید. اول: اعتبارات جهان رفته است پیش از آمدن نامها در وقت کندن از نگین افتاده است. تصرف: نامها در کندن، از چشم نگین افتاده است. دوم: مستحق را زین بخیلان چشم احسان داشتن همچو خون کم کردن فصاد از رویین تن است. لفظ «ریزش» بجای «احسان» تصرف است. مثال تبدیل مصرع، قاسم مشهدی: به دیر و کعبه میرقصند سرمستان آزادی که روز جمعه بازی گاه طفلان است مکتبها. شاه ناصرعلی مصرع اول را چنین گفته: چو خواندی درس آزادی گلستان میشود زندان. تصرفی که شاه صفی در شعر آصفی نموده مثل ندارد، شعر این است: می توانی که دهی اشک مرا حسن قبول. شاه صفی بجای «می توانی» چشم دارم تصرف نمود. (از مطلع السعدین بنقل آنندراج). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || توجه و تملک و ضبط و قبض. (ناظم الاطباء): آگاه نئی کزین تصرف بر سود منم تو بر زیانی.ناصرخسرو. اگر مثال باشد تا عمال بعضی را در قبض و تصرف خود گیرند. (کلیله و دمنه). اول آنکه در سخن مجال تصرف یافتند. (کلیله و دمنه). دست تصرف قلم اینجا شکست کین همه گنجینه در این پرده هست.نظامی. و من متحیر بودم که به چه کیفیت این حال مرا میگیرند. خواجه فرمودند که من متصرفم، اگر میخواهم میدهم و اگر میخواهم می گیرم و این حال ترا به جذبه پیدا شده است. از آن جهت محل تصرف است و حالی که به متابعت سلوک می بود هر صاحب تصرفی آن را نمی تواند تصرف نمود. (انیس الطالبین بخاری ص ۲۱۹). تا ملک از تصرف او به در رفت و بر آنان مقرر شد. (گلستان). برخی از بلاد از قبضهٔ تصرف او به در رفت. (گلستان). چنان روزگارش به کنجی نشاند که بر یک پشیزش تصرف نماند.(بوستان). از خدا دان خلاف دشمن و دوست که دل هر دو در تصرف اوست.سعدی. و او مملکت خویش به حکم استحقاق و وصایت و ممالک برادران به حق وراثت با تصرف گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۸۵). و کلیدهای خزاین از او بستد و ذخایر و دفاین قلعه به تصرف گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۰۱). لشکر او را بفریفت و روی به ولایت او نهاد تا بتصرف خویش گیرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۶۴). با لشکر بسیار از ترک و عرب و دیلم روی به جرجان نهاد، هر کجا رسید از ولایت قابوس خراب کرد و عمال خویش را بر سر ولایت فرستاد و با تصرف گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۶۶). || حکومت و اختیار و قدرت و اقتدار و توانایی فوق العاده. (ناظم الاطباء): آن گنج و خزینه و تجمل و پادشاهی و تصرف و ولایت و خدم و حشم و لشکر و فرمانروایی که امروز مراست در همهٔ جهان کراست. (تاریخ بخارا). || ربودگی بکارت دختر. (ناظم الاطباء). در تداول بکارت دختر را برداشتن: دختر را تصرف کرد. || ایراد گرفتن. اعتراض کردن : چو ظاهر به عفت بیاراستم تصرف مکن در کژ و کاستم.(بوستان). || تأثیر. دخالت. نفوذ: و من بعد هرگز نتوانست بطریق گذشته در من تصرف کند. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۲۰). خواجه فرمود باغ شما این است حال عجیبی در من تصرف کرده بود. (انیس الطالبین بخاری ص ۲۴۲).

کلمات هم‌قافیه با «تصرف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید