معنی تصدق
7 بازدید
[ تَ صَ دْ دُ ] (ع مص) صدقه دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). صدقه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بخشیدن صدقه بر مسکینان: تصدق و لو بظلف محرق؛ ای اعط صدقة و لو خسیسة کالظلف المحرق و لاترد السائل. (از اقرب الموارد): از ملک من بیرون است و تصدق است بر مسکینان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۸). || (اِ) مأخوذ از تازی صدقه و خیرات و هر چیز که دفع بلا کند و بلا گرداند. (ناظم الاطباء). ج، تصدقات : وجوه برّ و تصدقات را پادشاه نزد او می فرستاد که به مستحقین رساند. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۲). زکوة و خمس و تصدق و روشنایی مسجد ... (تذکرةالملوک ایضاً ص ۹۶). - وجه تصدق؛ خیرات دفع بلا: ملخص این که برسانیدن وجه تصدق خسوف و کسوف در روز مولود به جماعت مستحقین به منجم باشی یا ملاباشی بی نسبت نیست. (تذکرة الملوک ایضاً ص ۲۰).
کلمات همقافیه با «تصدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر