معنی تصدع
6 بازدید
[ تَ صَ دْ دُ ] (ع مص) پراکنده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). متفرق و پریشان گشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گریخته غایب شدن در زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکافته شدن و پاره پاره شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). شکافته شدن چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر