معنی تصبیح
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بامداد نزدیک کسی آمدن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). بامداد آمدن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). آمدن کسی را در بامداد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || صبوحی دادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). نوشانیدن صبوح که شراب بامدادی باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صبوح نوشانیدن قوم را. (از اقرب الموارد). صبوحی دادن که شراب بامدادی است. (آنندراج). || گفتن کسی را عم صباحاً. (منتهی الارب). صباح بخیر گفتن. (آنندراج). صبحک اللََّه بخیر گفتن فلان مر فلان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درود گفتن کسی را به صبح. (یادداشت مرحوم دهخدا). در دعا گویند صبحک اللََّه بخیر؛ یعنی صبح با خیر دارد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سیر کنانیدن قوم را تا این که صبح کنند بر آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ع اِ) طعام چاشت، اسم است بر تفعیل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کان یقرب الی الصبیان تصبیحهم فیختلسون. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصبیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر