معنی تصافح
5 بازدید
[ تَ فُ ] (ع مص) یکدیگر را دست گرفتن. (زوزنی). همدیگر دست گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دست یکدیگر گرفتن و این قائم مقام معانقه است. (غیاث اللغات) (آنندراج). گرفتن هر یک دست یار خود را و گذاشتن کف دست خود بر کف دست دیگری چنانکه در ملاقات و تسلیم عمل کنند. (از قطر المحیط). || بهم آمدن بعض مژگان بر بعضی دیگر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصافح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر