معنی تصادف
5 بازدید
[ تَ دُ ] (ع مص) مقابل و روبرو شدن بدون قصد. (فرهنگ نظام). بازخوردن. برخوردن. برخورد. (یادداشت مرحوم دهخدا). تقابل. (اقرب الموارد). || (اِمص) سانحه. حادثه. ج، تصادفات. || در تداول امروز مرگ یا جراحت ناشی از واژگون شدن یا بهم خوردن وسایط نقلیهٔ تندرو مانند هواپیما، اتومبیل و جز اینها.
کلمات همقافیه با «تصادف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دف» برای سرودن شعر