معنی تشیع
5 بازدید
[ تَ شَ یْ یُ ] (ع مص) دعوی شیعت کردن. (تاج المصادر بیهقی). دعوی مذهب شیعت کردن. (زوزنی). دعوی مذهب شیعه کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خود را شیعه نمودن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دعوی شیعیت کردن. و خود را شیعی نمودن. (منتهی الارب): تشیع الرجل؛ ادعی دعوی الشیعة. (اقرب الموارد). || پراکنده شدن قطره های شیر در آب. || هلاک شدن در هوای چیزی. || سبک عقل و برافروخته کردن خشم کسی را. || پراگنده شدن [ آثار ] پیری در کسی. (از اقرب الموارد).[ تَ شَ یْ یُ ] (از ع، اِ) مذهب شیعه. (ناظم الاطباء). و رجوع به شیعه شود.
کلمات همقافیه با «تشیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر