معنی تشقق
6 بازدید
[ تَ شَ قْ قُ ] (ع مص) شکافته شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). شکافته شدن هیزم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مطاوعهٔ تشقیق؛ شکافته شدن هیزم. (از اقرب الموارد): و حال زهره فی تشققه کحال السوسن فی اول انفتاحه. (ابن البیطار). حجر خزفی، حجر شبیه بالخزف، سریع التشقق. (ابن البیطار). ثم یتشق وجهه و یفور منه الماء. (نخبةالدهر دمشقی). || نیک پیدا گردیدن برق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || لاغر گردیدن اسب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تشقق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قق» برای سرودن شعر