معنی تشذیب
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) باز کردن پوست درخت. || راندن و دفع کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درخت پیراستن. (زوزنی). خشاوه کردن درخت را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پراکنده کردن شتران را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تفریق و تمزیق مال. (از اقرب الموارد). || کار و تراش اول در تیر قمار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تشذیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر