معنی تشخیص
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) معین کردن چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج). معین کردن و تمیز دادن چیزی از جز آن و از این است تشخیص امراض در نزد پزشکان. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بازشناختن از یکدیگر. (یادداشت مرحوم دهخدا): چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است.حافظ. || بمعنی اجازه گرفتن نیز مستعمل است. (غیاث اللغات) (آنندراج). و رجوع به تشخص شود.
کلمات همقافیه با «تشخیص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر