معنی تشجیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) منقش کردن به درختان. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نقش کردن به صورت درخت و از اینجا است جامهٔ مشجر. (آنندراج). || درخت شدن گیاه. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || زراعت درخت کردن مکانی را و این مستحدث است. (از المنجد). || بالای شاخ نهادن خوشهٔ خرمابن را تا شکسته نگردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تشجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر