معنی تشت زر
5 بازدید
[ تَ تِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آفتاب جهانتاب. (برهان) (آنندراج). تشت زرین. آفتاب. (فرهنگ رشیدی) (ناظم الاطباء): مگر روز قیفال او راند خواهد که تشت زر از شرق رخشان نماید. سراج الدین سکزی (از انجمن آرا). || تشتی از طلا. و رجوع به طشت زر شود.
کلمات همقافیه با «تشت زر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر