معنی تشبث
6 بازدید
[ تَ شَ بْ بُ ] (ع مص) چنگ درزدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (غیاث اللغات). درآویختن به چیزی و چنگ درزدن. (منتهی الارب) ((ناظم الاطباء) (از آنندراج). دست درزدن به چیزی و تمسک شدید. (از متن اللغة). دست درزدن به چیزی. (از اقرب الموارد) (از المنجد): بکتوزون روی بدو آورد تا خطه از تشبث او بیرون کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی کتابخانه سازمان ص ۱۶۲) روی به نیشابور نهاد تا منصب قدیم خویش نگاهدارد و تشبثی که به نا استحقاق به شغل او حادث گشته است زائل گرداند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۳).
کلمات همقافیه با «تشبث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بث» برای سرودن شعر