معنی تشاخس
6 بازدید
[ تَ خُ ] (ع مص) پساپیش شدن دندانها. (زوزنی). پساپیش شدن دندانها و ریخته شدن بعض آن از پیری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اختلاف و خصومت افتادن میان قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد). || تباه و پریشان شدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پریشان شدن کار. (از اقرب الموارد). || دو پاره شدن سر، از ضرب و مایل و کژ شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مایل شدن سر. (از متن اللغة). || گشادن خر دهان خود را وقت خمیازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دوری افتادن بین گروهی و تباه شدن. (از اقرب الموارد). || پراکنده گردیدن امر قوم. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تشاخس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خس» برای سرودن شعر