معنی تشاجر
6 بازدید
[ تَ جُ ] (ع مص) با یکدیگر خلاف کردن. (زوزنی) (دهار). منازعت و خلاف کردن دو گروه با هم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نزاع کردن دو کس با هم. (آنندراج) (از متن اللغة). تخالف و تنازع قوم. بیکدیگر درآمدن آنان در نزاع بمانند اشتباک درختان. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بر یکدیگر نیزه زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از دهار) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || چریدن ستور تمام گیاه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || به خَوزدن رسیدنِ درخت. (منتهی الارب). || درآمدن چیزی در چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تشاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر