معنی تشابه
5 بازدید
[ تَ بُ هْ ] (ع مص) بهم مانیدن. (زوزنی) (دهار) (مجمل اللغة). بیکدیگر مانند شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). مانند شدن یقال تشابها یعنی به همدیگر مانند شدند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهمدیگر مانند شدن. (آنندراج) (از متن اللغة). بیکدیگر مانند شدن به حدی که موجب اشتباه گردد. (از اقرب الموارد). بیکدیگر شبیه بودن. (از المنجد). || پوشیده شدن. (مجمل اللغة). || متشابه یعنی غیرمحکم شدن کار. (از المنجد). || نزد متکلمان اتحاد در کیفیت است که آن را مشابهت نیز گویند همچنین است در شرح مواقف و در اطول آمده است که در اصطلاح علم کلام تشابه اتحاد در اعراض است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و تشابه اطراف، نزد بلغا قسمتی از تناسب است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به تناسب شود.
کلمات همقافیه با «تشابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر