معنی تسییع
5 بازدید
[ تَ سْ ] (ع مص) بکاه گل کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گل اندودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گل اندودن دیوار. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آلودن بدن به پیه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیه مالیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). طلا کردن سفینه به قیر. (از متن اللغة). قیراندودن سفینه یا خیک را. (از اقرب الموارد). روغن یا قیر اندودن چیزی را. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسییع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر