معنی تسکیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) چشم ببستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). چشم بستن و مانع دیدن شدن و سرگشته ساختن کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): قوله تعالی، {/Bسُکِّرَتْ أَبْصََارُنََا۳-۴۱۵:۱۵/} (قرآن ۱۵/۱۵)؛ ای مدت و منعت النظر اوغشیت او حیرت او لحقها مایلحق شارب المسکر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خوه (خبه، خفه) کردن. (تاج المصادر بیهقی). خبه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خفه کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بستن در را. (از المنجد). || مانند شکر شدن چیزی. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسکیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر