معنی تسکف
6 بازدید
[ تَ سَ کْ کُ ] (ع مص) پاشنهٔ در ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پا بر آستانهٔ در گذاشتن. (از اقرب الموارد) (از المنجد): واللََّه لا اتسکف لهُ بیتا؛ ای لا ادخل لهُ بیتاً. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تسکف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کف» برای سرودن شعر