معنی تسویف
5 بازدید
[ تَ سْ ] (ع مص) کار واپس افکندن. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). تأخیر کردن و درنگ انداختن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). در تأخیر انداختن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || باربار سوف افعل گفتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): سوفت الرجل، اذا قلت لهُ مرة بعد اخری سوف افعل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وعده های فریب دادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). امروز و فردا کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فارغ از مرگ و ایمن از تخویف جرم حالی و، توبه در تسویف.سنایی. تمامت آنچ اشارت رفت بی تعویق و تسویف بدو دهند. (جهانگشای جوینی). باز اندیشهٔ تعویق و تسویف و انتظار. وقوع... با معاذیر ایلچیان را بازگردانید. (جهانگشای جوینی). || مالک کار خود گردانیدن کسی را و حاکم گردانیدن او را در آن کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسویف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر