معنی تسویغ
5 بازدید
[ تَ سْ ] (ع مص) روا داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). روا داشتن چیزیرا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تجویز چیزی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). روان کردن و روان نمودن. (غیاث اللغات) . || دادن کسی را چیزی و روا کردن عطا را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اعطای مال. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): بعد از آن سعدالملک سعدبن محمدالآبی وزیر محترم و مشیر حضرت سلطنت بوده و اصحاب فریقین از علماء و ائمهٔ ایشان و ... از وی صلات و عطایا و تسویغ و ادرار ستده اند. (نقص الفضائح ص ۲۲۱).
کلمات همقافیه با «تسویغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر