معنی تسوس
6 بازدید
[ تَ سَ وْ وُ ] (ع مص) کرم افتادن در طعام. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): و اذا عتق السوسن المعروف بالایرس، تسوس و تثقب غیر انه یکون حینئذ اطیب رائحة منه قبل ذلک و قوته مسخنة ملطفه و یصلح للسعال. (ابن البیطار ج ۱ ص ۷۱).
کلمات همقافیه با «تسوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر