معنی تسود
13 بازدید
[ تَ سَ وْ وُ ] (ع مص) نکاح کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تزوج. (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). مطاوع تسوید. (از المنجد). و رجوع به تسوید شود. || کارزار کردن قوم: تسودالقوم اقتتلوا. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر