معنی تسمین
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فربه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || چرب کردن طعام را به روغن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درست کردن طعام را با روغن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || روغن دادن. (تاج المصادر بیهقی). روغن توشه دادن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد). روغن به خورد کسی دادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || سردکردن. (تاج المصادر بیهقی). خنک کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کمی سرد کردن، به زبان مردم طائف و یمن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد): اُتی الحجاج الثقفی بسمکة فقال للطباخ سمنها؛ ای بردها و کان من اهل الطائف. (اقرب الموارد). || بسیار حمد گفتن: و سَمَّنتُ فی الحمد حتی سَمِن. (اقرب الموارد) (از المنجد). || عطای بسیار کسی را دادن. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تسمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر