معنی تسملو
6 بازدید
[ ] (اِ) (نوعی لباس) سلسله دوز و زنجیره ای. (دیوان البسهٔ نظام قاری): چو بنمود در تسملو آن زره گریبان از اوحدی گفت زه. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۸۲). یکی زره ببر از تسملو درافکنده یک از قوارهٔ جیبش به پیش روی سپر. نظام قاری.
کلمات همقافیه با «تسملو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر