معنی تسلی کردن
6 بازدید
[ تَ سَ لْ لی کَ دَ ] (مص مرکب) آرامش دادن. آرام کردن : آنچنان عشق تو، بدخوی برآورد مرا که تسلی به دو عالم نتوان کرد مرا. صائب (از آنندراج). اسیر ناز تو گردد اثر بس است تغافل به یک جواب تسلی کند هزار جوابش. شفیع اثر (ایضاً). در قفس دل را به نومیدی تسلی کرده ام بوی گل گر بر مشامم میخورد جان میدهم. محسنای شیرازی (ایضاً).
کلمات همقافیه با «تسلی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر