معنی تسلیة
6 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) از: («س ل و») اندوه ببردن و سلوت فرمودن. (تاج المصادر بیهقی). سلوة دادن و سلوة فرمودن. (زوزنی). خرسندی و بی پژمانی دادن. (منتهی الارب). چون واوی باشد خرسندی و بی پژمانی دادن. (ناظم الاطباء). دور کردن اندوه از کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). تسکین و تسلا و تسلیت. (ناظم الاطباء). و رجوع به تسلیت شود. || (از سلی) بیرون کشیدن سلای ناقه را از رحم آن. (منتهی الارب). و چون یایی باشد بیرون کشیدن سلای ماده شتر را از رحم آن. (ناظم الاطباء). جدا کردن یارک گوسفند. (از متن اللغة) (از المنجد): سلی الشاة و تسلیة، نزع سلاها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تسلیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر