معنی تسلس
6 بازدید
[ تَ سَ لْ لُ ] (ع مص) سالوسی و مکاری. (لطایف از غیاث اللغات) (آنندراج). سالوسی کردن : تا به ناموس مسلمانی زیند در تسلس تا ندانی که کیند.مولوی. نور آن گوهر چو بیرون تافته ست زین تسلسها فراغت یافته ست.مولوی.
کلمات همقافیه با «تسلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر