معنی تسفیر
8 بازدید
[ تَ ] (ع مص) به سفر فرستادن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || میان مغرب و عشا چرانیدن شتران را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). میان دو عشا و سفیدی صبح چرانیدن شتران را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || برافروختن و شعله ناک گردانیدن آتش را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سفار بر پشت بینی شتر نهادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سفار بر پشت بینی شتر نهادن و مهار کردن در بینی شتر. (از متن اللغة). سفار در بینی شتر کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || نزدیک شدن آفتاب به غروب و آن محرف تشفیر است. (از متن اللغة). رجوع به تشفیر شود.
کلمات همقافیه با «تسفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر