معنی تسفه
6 بازدید
[ تَ سَ فْ فُ هْ ] (ع مص) سفاهت شنوانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || جنبانیدن باد درخت را. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). کج و سایه دار گردیدن باد شاخها را و جنبانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || زشت گفتن کسی را. (ناظم الاطباء). || (ع مص) کسی را به چیزی فریفتن. (منتهی الارب). فریب دادن از مال. (آنندراج). فریفتن کسی را از مال خود. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سفاهت کردن. (زوزنی). سفاهت بر خود بستن و اظهار سفاهت کردن. (از ناظم الاطباء). تندی و نادانی کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تسفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر