معنی تسعین
5 بازدید
[ تِ ] (ع عدد، ص، اِ) نود. (ناظم الاطباء). تسعون. || مجازاً اِست. در تداول هجاگویان دُبُر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز تسعین خرخمخانه سازم خمرهٔ مرهم بریزم اندر او سیماب و زرچوبه برون آرم. سوزنی. از در تسعین به جایگاه حجامت.سوزنی. چو من بختم برخاست او به قصد قصاص خیار بر در تسعین من نهاد و فشار.مختاری.
کلمات همقافیه با «تسعین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر