معنی تسعسع
6 بازدید
[ تَ سَ سُ ] (ع مص) سپری شد زندگانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پیر و خرف شدن مرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || بیشتر گذشتن از ماه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیشتر روزهای ماه سپری شدن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || نزدیک نهادن پیرمرد گامها را و لرزیدن از پیری. (از متن اللغة). نزدیک نهادن گامها. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برهنه شدن دندان از لب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || فرو افتادن حال کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انحطاط حال کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بد حال شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دگرگون و فاسد شدن هر چیز. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تسعسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر