معنی تسحیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) محتاج گردانیدن به طعام و شراب. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بسی جادویی کردن. (زوزنی) بسیار جادویی کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). جادو کردن. (دهار) (از اقرب الموارد) (از المنجد). جادویی کردن. || فریفتن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). خدعه کردن. (از متن اللغة). || مشغول کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). غذا دادن و سرگرم کردن کسی را به طعام و شراب. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): سحره بالطعام و الشراب؛ غذّاه و عللهُ. (از متن اللغة). || سحری دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسحیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر