معنی تسجیر
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) روان کردن آب را (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پر کردن تنور از هیزم برای گرم کردن آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آتش افروختن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). و در قرآن است : و اذالبحار سجرت (قرآن ۸۱/۶). در تفسیر این کلمه بعضی گویند گرم گردید و بعضی گویند پر شد به روان شدن بعضی به بعضی دیگر تا آنکه دریای واحدی تشکیل داد. (از اقرب الموارد). || منقلب شدن دریا و بلند شدن امواج آن. (از المنجد). || ناله کردن ناقه. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). در صدای رعد هم بکار برند. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «تسجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر