معنی تسبیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سبیل کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). در باختن در راه خدای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). قرار دادن چیزی در راه خیر و در راه خدا. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة): یقال سبَّل ضیعتهُ و فی الحدیث : احبس اصلها وسبل ثمرتها. (اقرب الموارد). چنانکه در تعریف وقف گویند. هو حبس العین و تسبیل الثمرة. و رجوع به وقف و حبس شود. || مباح کردن چیزی را چنانکه گویی راهی برای رسیدن بدان قرار داده اند. (متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سست کردن جامه. (متن اللغة). افکندن پرده و از آن معنی قول مردم که «سبل شعره» یعنی رها کرد آنرا. (المنجد).
کلمات همقافیه با «تسبیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر