معنی تسبیح کردن
4 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) خدا را به پاکی یاد کردن. صلات و ذکر و تحمید و تقدیس کردن خدا. تنزیه کردن : تسبیح می کنندش پیوسته در زیر این کبود و تنک چادر.ناصرخسرو. و ماهی چهل شبانه روز دهن بر هم ننهاد تا نفس یونس را نگیرد و با یونس تسبیح میکرد، از آن تسبیح که پیشتر از آن میکرد. (قصص الانبیاء ص ۱۳۵). سزد گر عیسی اندر بیت معمور کند تسبیح از این ابیات غرا.خاقانی. و رجوع به تسبیح شود.
کلمات همقافیه با «تسبیح کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر