معنی تسبیحخوان
7 بازدید
[ تَ خوا / خا ] (نف مرکب) آنکه ذکر خدا را به صوت خوش میخواند. (ناظم الاطباء): بنمایم دوازده صف، راست همه تسبیح خوان بی آواز.ناصرخسرو. اگر مرغ زبان تسبیح خوان است چه تسبیح آرد آن کو، بی زبان است.نظامی. نه بلبل بر گلش تسبیح خوان است که هر خاری به تسبیحش زبان است. (گلستان). گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح خوان و من خاموش.(گلستان). || آنکه نماز برای کسی میکند و اجرت میگیرد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تسبیحخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر