معنی تسبیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سبب ساختن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مجمل اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد): سببهُ الامر؛ کان سبباً لهُ (المنجد). || اسباب فراهم آوردن آن. (از المنجد) (از اقرب الموارد): سببهٌ الاسباب؛ وجدها. (اقرب الموارد) (المنجد): شاه با خود گفت شادی را سبب آنچنان غم بود از تسبیب رب .مولوی. || دشنام دادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فراوان دشنام دادن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): او را بدین سبب به انواع تعذیب و تسبیب فراگرفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۰). || راست و برابر کردن مجرای آب. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد): سببهُ للماءِ مجری؛ سَوّاهُ. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (از المنجد). || در اصطلاح حقوقی آنکه کسی بر اثر ترک یا انجام عملی سبب تلف یا نقصان مالی گردد که این در صورت اول باید مثل یا قیمت مال تلف شده و در صورت دوم باید از عهدهٔ نقص قیمت آن مال برآید. این اصطلاح با اتلاف از این جهت فرق دارد که در اتلاف فعل مثبت و بلاواسطه موجب تلف است، بخلاف تسبیب که فعل یا ترک و باواسطه سبب تلف مال میشود. (از حقوق مدنی امامی ج ۱ ص ۳۹۲ و مادهٔ ۳۳۱ قانون مدنی). || مال متعذرالوصولی را چون رزق کسی قرار دادن، تا مرتزق در وصول آن با عامل یاری دهد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): صواب آن است که از خازنان نسختی خواسته آید به خرجها که کرده اند و آن را به دیوان عرض فرستاده شود و منکه بوسهلم لشکر را بر یکدیگر تسبیب کنم و براتها بنویسند تا این مال مستغرق شود و بیست گانی نباید داد یکسال، تا مالی به خزانه باز رسد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۸). من که بونصرم باری هرچه امیر محمد مرا بخشیده است از زر و سیم و جامهٔ نابریده و قباها و دستارها و جز آن همه معد دارم... و هم امروز به خزانه بازفرستم پیش از آنکه تسبیب کنند و آب بشود. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۵۹). و اتباع خدم را به تسبیب بر سر عمال کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تسبیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر