معنی تساوم
5 بازدید
[ تَ وُ ] (ع مص) بها کردن متاع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گفتگو کردن فروشنده و خریدار در بهای کالا و بحد متوسط توافق کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «تساوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر