معنی تساهل
5 بازدید
[ تَ هُ ] (ع مص) همدیگر آسان گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تسامح. (زوزنی) (متن اللغة). تلاین و تسامح. (اقرب الموارد) (المنجد). || تساهل امر بر چیزی ضد تعاسر بر آن است. (از اقرب الموارد). || تساهل در عبارت، ادای لفظی است آنچنانکه دلالت صریحی بمقصود نکند. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «تساهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر