معنی تسامح
7 بازدید
[ تَ مُ ] (ع مص) با یکدیگر آسان فاگرفتن. (زوزنی). همدیگر آسانی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آسان گرفتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تساهل. (زوزنی) (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). سهل انگاری و اغماض و چشم پوشی و بی احتیاطی و بی پروایی و بی اهتمامی و نرمی و ملایمت بپاس خاطر کسی. (ناظم الاطباء). || جوانمردی کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || استعمال لفظ در غیر معنی حقیقی آن بدون قصد علاقهٔ مقبوله، و بدون نصب قرینه ای که دلالت بر آن کند. باعتماد بر فهم مخاطب. (چلیبی در حاشیهٔ تلویح). و در اصطلاحات سیدجرجانی: تسامح عبارتست از اینکه غرض از گفتار دانسته نشود، و برای فهم آن نیازمند باشند بتقدیر لفظی دیگر. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به تعریفات جرجانی شود.
کلمات همقافیه با «تسامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر