معنی تساتل
5 بازدید
[ تَ تُ ] (ع مص) بپای شدن. (زوزنی). یکی بعد دیگر برآمدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خارج شدن بعض قوم بر اثر بعضی دیگر. (از متن اللغة). خارج شدن قوم متتابع یکدیگر، یکی پس از دیگری. (از المنجد). || قطره قطره جاری شدن اشک. (از متن اللغة) (از المنجد). || پاره شدن رشته لؤلؤ. (متن اللغة). پراکنده شدن لؤلؤ متتابع یکدیگر. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تساتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر