معنی تزید
11 بازدید
[ تَ زَیْ یُ ] (ع مص) گران شدن نرخ. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دروغ گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || در سخن افزون کردن. (تاج المصادر بیهقی). به تکلف افزودن در سخن و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || یازیدن شیر در بانگ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). || راه رفتن شتر به تکلف بیشتر از طاقت خود. (از متن اللغة). || گردن کشیدن ناقه و رفتن مافوق رفتار تند. (از اقرب الموارد).[ تَ زَیْ یُ ] (ع اِ) نوعی از رفتار و آن فوق عَنَق است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).[ تَ ] (اِخ) تزیدبن حلوان پدر قبیله ای است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به تزیدیة شود.
کلمات همقافیه با «تزید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر