معنی تزویج
6 بازدید
[ تَ زْ ] (ع مص) مرد را زن دادن و زن را شوی دادن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از دهار) (منتهی الارب) (از غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). و زوجناهم بحور عین. (قرآن ۴۴ و ۵۲ / ۲۰). || جفت و قرین کردن. (زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چیزی را به چیزی قرین کردن. (از المنجد). فردی را قرین فرد دیگر کردن : خطبهٔ تزویج پراکنده کن دختر خود نامزد بنده کن.نظامی. || در بیت زیر، ظاهراً بمعنی بهم آمیختن، همبستر شدن : به پاکی مریم از تزویج یوسف به دوری عیسی از پیوند عیشا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «تزویج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر