معنی تزود
6 بازدید
[ تَ زَوْ وُ ] (ع مص) توشه برداشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). توشه برگرفتن. (زوزنی) (آنندراج). توشه گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). زاد سفر برگرفتن. || برای آخرت عمل کردن. (از متن اللغة). رسیدن نیزه به پشت گوش کسی: تزود منی طعنة بین اذنیه؛ اصیب بها. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || داغ بر میان دو چشم کسی گذاشتن: تزود سمة فاضحة بین عینیه؛ اتسم بها بسعی فیه. (اقرب الموارد). || بردن نامه از امیر به عامل وی تا باندازهٔ شأن و وظیفه اش برندهٔ نامه را یاری دهد: تزود من الامیر کتاباً الی عامله، حملهُ منهُ الیه لیستعین به علی شأنه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تزود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر