معنی تزندق
4 بازدید
[ تَ زَ دُ ] (ع مص) ملحد شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). زندیق شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). یا تخلق به اخلاق زندیق (از اقرب الموارد): من تمنطق تزندق، ای من تعلم علم المنطق تهور فی الزندقه لانه یتورط فی الاقیسة و النتائج بما یفسدالعقاید الدینیة التی مارها علی التسلیم. (المنجد).
کلمات همقافیه با «تزندق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر