معنی تزنجر
5 بازدید
[ تَ زَ جُ ] (ع مص) از زنگار کلمهٔ فارسی. زنگار گرفتن. زنگ زدن. زنگاری شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و اذا رش علیه الخل تزنجر. (ابن البیطار ج ۱ ص ۱۴۵ شش سطر بآخر مانده). و هو [ ای النحاس ] یتزنجر بالخل و الروسختج المحرق منه بالایقال اوفی اتون الزجاج. (الجماهر فی الجواهر للبیرونی یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «تزنجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر