معنی تزقف
6 بازدید
[ تَ زَقْ قُ ] (ع مص) به شتاب ربودن چیزی را و فروخوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فروخوردن چیزی را. (از اقرب الموارد). بلعیدن لقمه را. (از المنجد). || ربودن گوی بدست از هوا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به شتاب ربودن چیزی را. (از متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ربودن گوی را به چوگان. (از اقرب الموارد). قال ابوسفیان لبنی امیة: تزقفوها تزقف الکرة؛ یعنی الخلافة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تزقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر