معنی تزتت
9 بازدید
[ تَ زَتْ تُ ] (ع مص) آراسته شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آراسته شدن و آراسته شدن عروس. (آنندراج). آراستن عروس را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة): زتت العروس فتزتت هی؛ یعنی آرایش کردم عروس را پس آراسته شد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): از لمعهٔ آن دو گوهر گرانبها جراید جواهر مجردات، تزتت بزیب تکثر یافت. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۲).
کلمات همقافیه با «تزتت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تت» برای سرودن شعر