معنی تزبب
6 بازدید
[ تَ زَبْ بُ ] (ع مص) با کف شدن دهن وقت سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تزبد در کلام. (از اقرب الموارد). خارج شدن کف از گوشهٔ دهان در کثرت سخن. (از المنجد). || مویز شدن انگور. (از اقرب الموارد) (از المنجد): لقد تزببت لکن فاتک العنب. (اقرب الموارد). || پر خشم شدن مرد. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «تزبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر